قهرمان ميرزا عين السلطنه
4954
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
روزهء قرضى شنبه هفتم - ديشب شب يلدا و امروز اول جدى است . سرما خشكهء زيادى است ، اما برف نمىآيد . من باز سرما خوردهام و ديشب تب كردم و تا صبح تب باقى بود ، بهعلاوه يك پيچش و اسهال كوچكى . روح من هم كه خسته است . هزار كار دارم اما از اطاق بيرون نمىروم . عباس هم متصل از داشى استفسار مىكند كجا رفته ، با كى رفته ، چه و چه . نزهت هم يك ماه است روزه گرفته باز مىگويد دارم . چون درميان جماعت نسوان ما معروف است هر دخترى با داشتن روزهء قرض خانهء شوهر برود آن شوهر مقروض مىشود . حالا نزهت به خيال و گمان آنكه بهار عقد و عروسى مىشود زور آورده به گرفتن روزههاى قرضى خود . ملكه هم به تبعيت او مشغول است . امير اسعد - سپهسالار از تنكابون و از رودبار و كسان ميرزا كوچك خان خبرى ندارم . من نمىدانم حرف ميرزا كوچك خان چيست . در همچو سالى جماعتى را جمع كرده و آذوقهء مردم را به خورد آنها مىدهد . سردار اقتدار چه مىگويد . برفرض آنكه تنكابون را گرفت دهات را هم ضبط كرد آيا ممكن است اين حكومت ، اين دهات براى او باقى بماند . املاكى است مال سپهسالار ، بعضى آنها را هم مطابق قوانين شرع صلح به امير اسعد كرده . چطور مىشود كه به زور و عدوان او تصاحب ابدى كند . بلكه اين مسئله باعث بغض و كينهء سپهسالار شده از تمام مال و اموال خودش او را محروم كند . اين احمق بهجاى آنكه برود با پدرش صلح كند و او را راضى كند سهم او را هم بدهد ، جنگ مىكنند ، نزاع مىكند . سپهسالار در فرار از طهرانش اقدام به يك كار خيرى هم كرده . اگرچه باز منافع شخصى در كار است ليكن باز اسباب آبادى و انتفاع مردم هم هست . سپهسالار و ساختن بند بارجين در شمال غربى قزوين آبادى است بارجين . رودى از آن جارى است موسوم به همان اسم . در تابستان فقط آب كمى دارد كه يك رشته از آسيابهاى قزوين از آن داير است . ليكن در بهار و زمستان و اواخر پائيز آب بسيار جارى است . غياثآباد هم آبادى است جوار بارجين . آن هم متعلق به سپهسالار و تا يك ميدانى شهر . اراضى هم تمام مال اين دو ده و ملك سپهسالار مىشود كه اين اراضى شنزار است و ابدا آب ندارد كشت و زرع كنند .